عبد الجليل قزوينى رازى
573
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
دگر آنكه معارضه و مثال كژ است « 1 » كه آورده است كه ظاهرست كه خوارج على و عثمان را لعنت كنند « 2 » و از شيعت لعنت ظاهر نيست دعويى است بدروغ بر ايشان . و آنچه گفته است از قول بو جعفر مشّاط ؛ اگر راست است و او گفته است خطائى عظيم است و بدان مىماند « 3 » كه بلعنت على راضى بوده است و نيارسته است كردن ؛ حوالت بخوارج كرده است و سكوتش دلالت رضاست و حوالت دلالت ارادت . و آنكس كه بلعنت على راضى باشد خود دانى كه چه باشد و كه باشد . امّا چون بمذهب خواجه خداى راضى است بقتل و لعنت و دشنام همهء انبيا ؛ اگر مشّاط راضى باشد بلعنت على ؛ پس « 4 » عجب نباشد و بئس المذهب مذهبهم و بئس الاعتقاد اعتقادهم . امّا شعر ؛ كه حوالت بخوارج كرده است ميان خارجى و ناصبى فرقى نيست اسم است كه مختلف است اعتقاد يكى است جزاء اعتقاد خود بقيامت « 5 » گيرند و نكال خود بآخرت بينند ، و نعم الحاكم اللّه ، و نعم الخصم محمّد بن عبد اللّه . آنگه گفته است : « و فضيحت سى و هشتم - رافضى گويد : شريعت نصّ بايد و باجتهاد نشايد ، و از معصوم شايد شنيدن ؛ زيرا كه ديگران جايز الخطا باشند ، و امروز معصوم جز صاحب الزّمان نيست پس برين قول اين همه احكام باطل است و بر هيچ خبرى از اخبار اعتماد نيست زيرا كه ما نه « 6 » از معصوم مىشنويم و آنكس « 7 » كه روايت كرد و مىكند جايز الخطااند پس بر قول رافضى خروس هم معصوم بايد تا بوقت خود بانگ كند » . اما جواب اين كلمات اوّل آنست كه شبهتى نيست در آن كه شريعت نصّ بايد از قول خداى و رسولش ؛ و هرآنچه نه از قول خداى و قول رسول باشد البتّه بر آن « 8 » عمل روا نباشد كردن بمذهب اهل البيت ، و چون در يك حكم از احكام عبادات
--> ( 1 ) - ح د : « معارضه و مثالب كجست » . ( 2 ) - اين معنى در حق خوارج درست است زيرا خوارج را در كتب كلام چنين تعريف ميكنند كه : « يحبون الشيخين و يبغضون الصهرين » و مراد از « صهرين » امير المؤمنين و عثمان است كه دامادان پيغمبر اكرم ( ص ) هستند يعنى خوارج ابو بكر و عمر را دوست دارند و عثمان و على را دشمن دارند . ( 3 ) - ن : « و بدان مىنمايد » . ( 4 ) - ع : « بس » . ( 5 ) - ع ن : « بقيامت خود » و نسخ ديگر « خود » را ندارند . ( 6 ) - ع : « زيرا همانه » م ب ن : « زيرا كه همه نه » . ( 7 ) - يعنى آن كسانى كه . ( 8 ) - ح د : « بدان » .